دوستان اومدم بگم که به علت برخی مشکلات مجبور شدم وب سایت تازه ای رو راه بندازم
برای ارتباط با من به وب سایت زیر مراجعه فرمائید
مرسی![]()
دوستان اومدم بگم که به علت برخی مشکلات مجبور شدم وب سایت تازه ای رو راه بندازم
برای ارتباط با من به وب سایت زیر مراجعه فرمائید
مرسی![]()
به سوی تو قدم برمیدارم شمرده شمرده...نمیدانم مقصد کجاست ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم برمیدارم.برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود میگیرند...منم خیلی وقته که تو پائیزم ولی خبر ندارم.فصل دیگری بدون تو برایم اغاز گشته.و من دیگر هیچی نمیدونم و با اینکه نمیتونم شکست را باور کنم...شاید روزی برایم بهار باشد...ولی اون روز خیلی دوره حتی دورتر از تصوراتم.ذیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده.میدونم...برای همه بیشتر میگذره.بیشتر در این دریای پر تلاطم فرو میروند و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها برایی.بگذریم.حالا ایا من زیر پای تو له شدم یا زیر پای سرنوشت؟ حالا که به ارزوت رسیدی میخواهی عاشقت را محکوم کنی؟ من تورو با همه وجودم میخواستم! اره سختهخ بی تو بودن و بی تو ماندن. ولی این درد تنهایی و بی تو بودن را با یاد ان روزهای بهاریمون تحمل میکنم...
پرستو جان کجا رفتی بهاره
درخت یاس گل دوباره
نمی ایی نمی دانی که بی تو
برایم زندگی رنگی نداره
پرستو جان کجا کاشانه کردی
بنای عشق را ویرانه کردی
مرا بر خاک بنشاندی و رفتی
به بام اسمانها لانه کردی
نمی دونی شب هجران درازه
در میخانه اندوه بازه
نمی گویی که بعد از رفتن تو
دل دیوانه ام با غم چه سازه
اگرچه بندوزنجیر به پایم
ولی اخر به سویت پرگشایم
کنار ساحل شب منتظر باش
همین روزها به دیدارت میایم...

همه عشق و همه مستی و شور
هیچ چیز و هیچ کس بین ما نبود به جز نگاه عاشقانه
او من بود و من او
او همه دل بود و من همه چشم
او غرق لذت من همه شرم
او بود و شعری عاشقانه
من بودم آن همه ترانه
آری روزگاری بس دل انگیز
روزگاری که خاطراتش حک شده روی دیوار دلم
هنوز او در کنارم است ٬ هنوز دوستش دارم
ولی آن نگاه ٬ آن لبخند ٬ آن...
هیچ گاه دوباره تکرار نشد

اگر دوباره بیابم او را
اگر بار دگر نگاهش را از آن خود کنم
دگر هیچ ٬ هیچ نمی خواهم
چه لحظات خوشی خواهم داشت
وقتی دستان پر شورش را بگیرم
من دگراین نگاهم را از روی شرم از او نمی دزدم
این بار خود بوسه ای عاشقانه بر لبانش خواهم زد
این بار برای او سفره ای از" نسترن "خواهم آورد به ارمغان
این بار ترانه هایم را از او پنهان نمی کنم
این بار من برای او میخوانم "عاشقتم"...
اگر دوباره بیایم او را...

کاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود
دو تا چشمات پر از اندوه واسه دل شکستگیم بود
آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه
تنگی این دل عاشق با نوازش تو وا شه
واسه چی خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم
قول می دم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم
همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه
عشق با تو بودن با تو دو نیاز زندگیشه
پرم از ترانه تو گر چه واژه ها حقیرن
خوبه وقتی نیستی پیشم اونا دستمو می گیرن
راز عشق منو هیچ کس غیر مهتاب نمیدونه
تنها شاهد واسه غصه گریه و تنهاییم اونه
وای اگر من این نبودم کاش می شد پرنده باشم
تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم
زندگیم رنگ خدا بود اگه تنها تو رو داشتم
اگه می شد واسه گریه روی شونت سر می ذاشتم...
اشک سردی تو چشاش بود
اون نمی خواست بره اما...
زنجیره اجبار به اش بود
می شنیدم هق هقش رو
که می گفت تا فردا بدرود
لحظه های تلخ بود اما
دل من منتظرش بود
به سلامت ای همه کس
می دونم که بر می گردی
میدونم دلت همین جاست
از دلم سفر نکردی
خیلی زود رفت لب جاده
اما من اونو می دیدم
خداحافظ گفتنش رو
خیلی روشن می شنیدم
چند قدم مونده به بودن
ذره ای نزدیک تر از من
سره وعوه مون نشستن
تشنه ی به تو رسیدن
بغض سردم نعره می زد
خداحافظ عشق رویااااااااا
می مونم تا بربگردی
روی نیمکت لب دریا...